آه ! "آسمان بانو "
ریزش کوه کلمات نزدیک است
و از هجوم بادهای خشن نامساعد
قلم به لکنت افتاده دیگر شور شعر خدایان رنگ پریده نجاتم نمی دهد .
سال هاست که رد پای "فدک"
بر شانه های رودهای جهان سنگینی می کند .
اینجا در چند قدمی احساس خدا
به وسعت معصوم گلبرگ های یاس شکوه دامنت را به استعار میگیرم
و هجده بار روی منحنی نجیب دستانت بال میزنم .
حالا سیب در چشم تو آغاز میشود
چه پر دغدغه میگذرد
نیمروز چشم های تو
وقتی که حتی در بهشت هم تنها هستی .
+ نوشته شده توسط غزل پوشان در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت
7:8 |

